تبليغاتX
خدا من برگشتم
سلام نازنینم من برای کشف شدن آفریده نشده ام مرا ناشناخته بپذیر
تنها اتفاق عالی این یک ماه

رفتن به کنسرت استاد شجریان

اپلود عکس را در بلاگفا بلد نیستم وگرنه حتما عکس ها را میگذاشتم

به یاد همه هستم

زبانم هنوز افتضاح هست

 و در اخر غربت سخته

+ نوشته شده در  ساعت 6 AM  توسط 328  | 

اماده سفر و مهاجرت هستم به دعای همه بسیار نیازمند تا اونجا دووم بیارم

از همه ممنون که این مدت به فکرم بودن

درگیر کارای سفرم بودم این یک ماه اخه خیلی غیره منتظره بود

موندن یا برگشتنم دست خداست واقعا نمیدونم میتونم دووم بیار یا نه؟

تا مدتی نیستم

فکرش رو کنید هفته دیگه بازم برگشته باشم ایران

همه مراقب خودتون باشید

خودم به خودم امید ندارم اما به خدا چرا

تا....

+ نوشته شده در  ساعت 10 PM  توسط 328  | 

  کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدايش نه گُلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می‌نشست. صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می‌پيچيد. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. از کائنات گله داشت. فکر می‌کرد در دایره قسمت ، نازيبايی‌ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی‌شود. 

کلاغ غمگينانه گفت: کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می‌زدود و بال هايش را می‌بست، تا ديگر آواز نخواند. 

خدا گفت: صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست. فرشته ها با صدای تو به وجد می‌آيند. سياه کوچکم! بخوان! فرشته‌ها منتظر هستند.

... و کلاغ هيچ نگفت. خدا گفت: سياه چونان مرکب که زيبايی را از آن می‌نويسند و تو اين چنين زيبايی‌ات را بنويس و اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد. خودت را از آسمانم دريغ نکن.

... و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت: بخوان! برای من بخوان. اين منم که دوستت دارم. سياهی‌ات را و خواندنت را.

... و کلاغ خواند. اين بار اما عاشقانه‌ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد. 

(منبع:سیمرغ)

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط 328  | 

ديروز عباس عبدي مطلبي در اعتماد ملي به چاپ رسوند با اين مضمون: «جامعه ايران غير قابل پيش‌بيني است.» وقتي که خوب تامل کردم، ديدم بنده خدا راست ميگه. اصلا معلوم نيست اين مردم چي مي‌خوان! تو راهپيمايي‌ها و اعتراضاتشون که يک کلمه حرف نمي‌زنن. ميگن مثلا فردا تو ميدون وليعصر جمع ميشن بعد وقتي خودت رو آماده ميکني که ازشون اونجا استقبال کني! مي‌بيني که تو ونک جمع شدن. وقتي قصد داري بازداشتشون کني قبل از اينکه حرفي بزني بدو بدو ميرن تو ماشين ميشينن و ميگن ما رو ببرين سوئيت! وقتي مي‌خواي ازشون بازجويي کني هنوز هيچي نپرسيدي مي‌بيني چند صفحه اقرار و اعتراف نوشتند. تو دادگاه هم با پر رويي تموم از گذشته خودشون اظهار ندامت و پشيماني مي‌کنن تازه دستشونو به علامت پيروزي هم بالا مي‌گيرن! بيچاره بازجوها از دست اينا چي ميکشن؟ فکر کنم اگه اينجوري ادامه پيدا کنه بعضي‌هاشون دچار افسردگي بشن. مشکل اينه که اين مردم هيچي نمي‌خوان. فقط گير دادند به يه راي ناقابل و هي مي‌گن راي ما کو؟! ولي انگار نه انگار. فقط منتظرند ببينن کجا جمعيت زياده تا برن اونجا و يه پارچه سبز بگيرن دستشون و هي بگن: راي مارو پس بده! خب حالا که دولت خدمتگزار اينهمه کار براي ملت کرده يه زحمتي هم بکشه يه سري برگه راي چاپ کنه و بده دستشون که برن خونه‌هاشون. از اول هم اگه مي‌دونستيم اينقدر بي‌جنبه هستند اصلا نمي‌ذاشتيم بيان پاي صندوقا که برسه به وضع موجود که نه ميشه لباس سبز يا سياه پوشيد و نه ميشه الله‌اکبر گفت و نه حتي ميشه لباسارو اتو کرد! علاوه بر همه اينها برادران لباس شخصي هم ديگه نمي‌تونن يه تجمع اعتراض‌آميز سالم! برگزار کنند. تا يه اطلاعيه‌اي براي تجمع صادر مي‌کنن، سريعا همه ميخوان حضور داشته باشند آخه يکي نيست بگه تجمع که پارتي نيست که دست خونواده رو بگيري و بري از خودت احساسات بيرون بدي. انصافا عباس عبدي راست ميگه هيچ چيز اين مردم قابل پيش بيني نيست. ‌اي کاش بين اينهمه تحليلگر و سياستمدار يه نوستراداموس هم داشتيم!

+ نوشته شده در  ساعت 1 PM  توسط 328  | 

۰ زندگی شوخیه /جدیه/ بین این دوتاست/  متمایل به یکیشه /همه موارد/ هیچکدام؟

۱یه جمله از خودم:

حسم بیدار وتازه شد با تردید زندگی

یه زمانی از شک میترسیدم ولی این روزا احساس میکنم اینقدر قوی شدم که این تردید وشک برام ویرانگر نباشه

۲کسی که کردارش اورابه جایی نرساندافتخارات خاندانش اورابه جایی نخواهدرسانید

موافقم این جمله ام چون  اگه با رابطه هم به جایی برسه پیش خودشون میدونه که ادم بی ارزشی

۳اگر خداوندآرزويي را در دل تو انداخت ,بدان كه توانايي رسيدن به آنرا در تو ديده است

هنوز این برام ثابت نشده

۴آیین
با دین، یا بدون دین، [همواره] انسان‌های خوبی هستند که کارهای خوبی انجام می‌دهند، و [همواره] انسان‌های شروری هستند که کارهای شیطانی انجام می‌دهند. اما برای این که انسان‌های خوب، کارهای شیطانی انجام بدهند، باید که دین و آیینی اتخاذ کنند. [تا آن کار بد را برایشان توجیه بکند]

استیون وینبرگ

اینم نیاز به توضیح نداره

۵ نوشته ای دیگر از ۳۲۸

درد از دو طرف یکیه(برداشت آزادی دگر)

انتخاب کن درد یا نفهمیدن؟

فهم با اگاهی  همراهه و اگاهی با درد من درد رو به نفهمیدن ترجیح میدم

زندگی در نفهمی رو دوست ندارم حتی اگه به ظاهر شیرین باشه

۶ انتخاب و باز هم انتخاب......

 

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط 328  | 

+ نوشته شده در  ساعت 1 AM  توسط 328  | 

قدم زدن یه چیز پیچیدس میشه واسه تنهایی قدم زد

میشه واسه ارامش قدم زد میشه واسه خیلی چیزا قدم زدن برای رسیدن /رفتن/ لذت بردن خلاصه قدم زدن خیلی فلسفه داره من خسته هم حوصله توضیح ندارم

نزدیک ۱۰ ساعت قدم زدم از ۲ تا حدودای ۱۲ظهر

این حرف خلیل۰  مصداق الان و کامل منه:

من تبعيد شدم و زندگي ام را كوچك كردم تا خودم را كوچك نكنم

(۰منظور از خلیل: جبران خليل  جبران   میباشد)

+ نوشته شده در  ساعت 12 PM  توسط 328  | 

خبر
محققان دریافته اند مرکزعشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش.

بااین حساب مشخص شد کسانی که به جای عبارت "دل بردن" از ترکیب "مخ زدن" استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده، همان طور که گروه TMدر ترانه ای می خواند:
مخو زدم با یه چشمک
واسه date می برمت شمشک...!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 10 AM  توسط 328  |